فكر مي كنيد قصه گورخر من چيه؟چرا شاده؟
يك نفر قصه گورخر شاد را مي داند .
آدامسهاي بادكنكي گورخر كوچولو
مرسي مهشيد عزيز بخاطر اين داستان زيبا !
گور خر کوچولوی شیطون آدامس بادکنکی خیلی دوست داشت. همیشه فکر میکرد هیچ
چیزی خوشمزه تر از نشخوار آدامس بادکنکی با طعم میوه نیست .با پولهایی که
چند ماه جمع کرده بود یک روز در راه برگشت از مدرسه به خانه یک بسته آدامس
بادکنکی خرید. یک بسته از آنها که طعم میوه دارند و روی آنها خال خالی های
آبی و صورتی هست. حالا گورخر کوچولو یکی بسته از عالیترین آدامسهای
بادکنکی را در کیفش داشت. چقدر سخت بود که یک گورخر کوچولوی عاشق آدامس،
یک بسته آدامس بادکنکی در کیفش داشته باشد و راه مدرسه به خانه اش هم
آنقدر طولانی باشد ؛ گور خر کوچولو تا انجاییکه میتونست دوید تا هر چه
زودتر به خانه برسد. بسته ی آدامس را باز کرد و با ولع شروع کرد به
جویدن..آخ!... که چقدر خوشمزه بودن.. چه لذتی! آب آبی و صورتی رنگ از کنار
لبهای گورخر کوچولو پایین میریخت و گورخر کوچولو انگار که در دنیایی دیگر
شناور بود..کم کمک طعم شیرین آدامس ها کمتر و کمتر میشدند، هر چند عطر
میوه ای آنها هنوز وجود داشت و آن موقع بود که یک گورخر باهوش مثل گورخر
کوچولو شروع کرد به بادکردنشون ......
..باد کرد و باد کرد و از آدامسها بادبادکهای خوشکلی ساخت . آه..چه عالی
شد ! هیچوقت فکرش را نکرده بود که این بادبادکهای آدامسی با عطر خوبشون
خیلی بهتر از بادبادکهای معمولی هستن . اما حیف که دیگه آدمسها تموم شده
بودند..حالا باید چند ماه صبرمیکرد تا کمی پول جمع بشود که برای خرید یک
بسته آدامس بادکنکی کافی باشد..گورخر کوچولو دوباره غمگین شد! اما همین که
آن بادبادکهای معطر را اطراف خودش دید فکر خوبی به خاطرش رسید واز خوشحالی
شیهه ای آنقدر بلند کشید که داداش کوچولواش را که داشت نشخوار میکرد و چرت
میزد از خواب بیدار کرد ..
ــ میتونم همه ی بادبادکها رو توی راه مدرسه بفروشم و پول یک بسته آدامس رو زود در بیارم..هورررررراااا..
فرادی
آن روز بادبادکهای رنگی با عطر آلبالو و توت فرنگی توی هوا چرخ میزدن و دل
هر گورخر کوچولوی مدرسه ای را آب میکردن . گورخر کوچولو خوشحال و راضی از
فروش بادبادکهاش ایستاده بود تا چند تای آخر رو هم بفروشه.
مواظب باش گورخر کوچولو مبادا مدرسه ات دیر بشه ها ، وقت زیادی باقی نمونده زود برو به مدرسه ات..
شما فکر میکنین که گورخر کوچولو میتونه چهار تا بادکنک باقی مونده رو خیلی زود بفروشه و به موقع به مدرسه اش برسه؟
مهشید شریفیان ـ مادر وندلا مینو D :